بازتاب یادداشت یک مسیحی در باره سردار سلیمانی در روسیه: اندوهگینم به اندوه کلیساها

من اندوهگینم. به غسه کشیشان و راهبان و راهبه ها و صومعه هایی که حرمت و آبرویشان را حفظ کردی...

موسکو, , İnteraz - 20 ژانویه 2020, 20:32

غصه كشيشان و راهبان و راهبه ها و صومعه هايي كه حرمت و آبرويشان را حفظ كردي و توطئه تكفيري ها را از آنها بازداشتي ...

 

 

اين جملات از يادداشت يك مسيحي است. ريان الكلداني. او زماني كه داعش شهرهاي عراق را يكي پس از ديگري اشغال مي كرد و مردم بي گناه را قتل عام مي كرد با جوانان مسيحي وارد حشد الشعبي شد. گروه مسيحياني كه "بابليون" نام داشت همراه با ديگر نيروهاي عراقي با داعش جنگيدند. شهيد سردار قاسم سليماني در دفاع از اهالي مسيحي عراق یکی از آنها، همراه با آنها بود. حتي به گفته ريان الكلداني بارها حاج قاسم تا مرز شهادت جلو رفت.

 

اكنون اين فرمانده گروه بابليون پس از شهادت حاج قاسم سليماني سوگندنامه اي نوشت كه حرف دل همه مسيحيان عراق و سوريه بود.

 

سايت روسي شبكه اينترآذ اين سوگندنامه را به زبان روسي منتشر كرد. مردم روسيه كه مسيحي مي باشند و زمان جنگ با داعش نگران مسيحيان عراق بودند اين يادداشت را دست به دست با اشك و اندوه بازنشر كردند. 

 

 

 

متن فارسي سوگندنامه ريان الكلداني را تقديم مي كنيم:

 

 

سحرگاه امروز پدرم را از دست دادم

روح پدرم در شما دو تن بود، شما هر دو با هم پدرم بوديد. 

شناسنامه و نام و عنوان نمي تواند در آنچه مقاومت و مبارزه يكپارچه ساخته و شهادت تقدس بخشيده است، جدايي بيافكند.

پيام من به روح پدرم فرمانده شهيد حاج قاسم و أبومهدي چنين است:

با دلسوختگي پسري كه پدرش را از دست داده با تو سخن نمي گويم 

با زبان شاگردي كه جهاد را به او ياد داده اي شهادتت را تبريك نمي گويم

با دردمندي گروهي پايدار كه تو ستونش بوده اي سوگواري ات نمي نشينم 

بر فراز ننگ دشمن و عزت تو ايستاده ام

بر خاكستر ماشين هايتان

دست بر پيشاني، باور نمي كنم

من دعاي تو را در نمازها شنيده بودم كه دهها بار در جبهه هاي جنگ بر زبان مي آوردي: خدايا با شهادت بر ما منت بگذار و حسن عاقبت روزي مان كن. 

من كه مي دانم روح تو شادمان و سرخوش در آسمانها با نيكان و شهدا و مجاهدان بال گشوده است و نغمه سرايي مي كند.  

تو در بهشتهاي جاودانگي چون فرمانده اي قهرمان و شجاع بر مركبي از عزت و عظمت و شكوه و شجاعت و مردانگي سرخوشانه مي روي

 

اما من اندوهگينم...

به اندوه كليساهايي كه سقفهايشان را از فروريختن بازداشتي و از آوارشدن حفظ كردي...

غصه كشيشان و راهبان و راهبه ها و صومعه هايي كه حرمت و آبرويشان را حفظ كردي و توطئه تكفيري ها را از آنها بازداشتي ...

غم زبان كلداني و سرياني كه به يارشي شان برخاستي و اندوه ميراثي كه ما را براي پاسداري و نگاهباني شان قدرت بخشيدي.

مي گريم، با گريستن همه ملتم و همه يارانم و همه سرزمينم

مويه مي كنم با همه چشمهايي كه سالهاست آرميده در همان لحظاتي كه تو در جبهه ها پاسدارشان بودي.

اشك مي ريزم چون كودكي تنها و سرگشته كه در آشوب و غوغايي فراوان سراسيمه است.   

 

من يتيم تو هستم!

همان پسري كه يك تروريست داعشي بر در خانه اش ايستاده بود، شمشير به دست، شمشيرها در دست، گردن مي زد و زنان را به اسارت مي برد و به دختران تجاوز مي كرد... آن وقت بود كه تو -اي فرزند حسين- رسيدي، با بيرق همدلي بر كف و آن اهريمن را بر زمين زدي و به حمايت مسيحيت آمدي!  

آنها به روستاهايمان آمده بودند تا سرهايمان را ببرند ولي تو آمدي و گفتي شرافت شما، شرافت ماست! 

همسايگانمان ما را فروختند و برادرانمان به ما خيانت كردند و در بيابان غربت، كسي جز تو نيافتيم كه در آغوشمان بگيرد و دردهايمان را التيام بخشد و با قدرت و اراده مسلح مان سازد.    

روزي كه آنها دنبال آواره كردن ما بودند و مي خواستند ما را از سرزمين مان برانند، تو قدم هايمان را دراين خاك محكم ساختي! 

تو كليساي من و خواهر و مادرم را نگاه داشتي، تو خانه ام را و ديارم را حفظ كردي، حال چگونه بر تو اشك نريزم و بر حال خويش در يتيمي بعد از تو نگريم؟

و من چه سان در سوگ تو بسرايم؟ و آيا ما جز تو هستيم؟ 

 

گمان كردند كه تو را كشته اند؟

گمان كردند كه تو را پايان داده اند؟

نمي دانند كه با كشتن تو همه ما را با هم بيدار كرده اند تا غرش كنيم! 

هان، بنگر، برادران مان را كه با خشمي خروشان در رگهايشان به ميدان آمده اند و مي خروشند تا طغيانگران را از تخت هايشان به زير كشند.    

ما استوار و برپاي، آمده ايم تا سرنوشت منطقه را تغيير دهيم، زيرا تو قرباني بسيار مقدسي در قربانگاه آزادي عراق بودي! 

خون تو آمريكا را چنان فراري خواهد داد كه هرگز نتواند بازگردد، آمريكايي كه همچون افعي در سرزمين مان لانه كرده و به غارت زندگي و خانمان و دار و درختمان مشغول بود، اكنون وقت كوبيدن سرش رسيده است. 

بغداد مي غرد، نينوا زنگها را به صدا در مي آورد، بصره مي خروشد و همه شهرها و مراكز مجاهدان به نام تو مهياي برخاستن مي شود 

به زودي انتقام طعمي تازه خواهد داشت و به زودي عالم خواهد ديد كه فرزندان تو همه پسرهايي هستند كه در هر خانه اي در سراسر عراق پشت سر خود بيدار كرده اي و گوش به زنگ نگاه داشته اي!

 

 

 

اينترآذ را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

بيشتر بخوانيد